to blow up UKtoublouʌp معنی فارسی بادکردن ترکيدن واژههای دیگر با معنی «بادکردن» swell بادکردن، بالا امدن، بزرگ شدن dilate بادکردن، گشايش دادن، بزرگ کردن distend بادکردن، بزرگ کردن، بسط دادن distention بادکردن، بزرگ کردن، بسط دادن distensibility امادگي براي بادکردن، قابليت انبساط bloat دودي کردن، بادکردن، اماسيدن elate مغرور، مغرورکردن، (پر) بادکردن swagger خودفروشانه گام زدن، با تکبر راه رفتن، خودفروشي کردن bilge شکم بشکه، (قسمت مسطح) ته کشتي، رخنه پيداکردن heave بلندکردن، کشيدن، متورم کردن