to cast up معنی فارسی جمع زدن حساب کردن واژههای دیگر با معنی «جمع زدن» totalize جمع زدن، کلي کردن، يک کاسه کردن cast up جمع زدن، فشرده کردن subtotal زيرکل، جمع جزء.، جمع زدن به صورت بخشي از جمع کل در آوردن undercount کم شمردن، از قلم انداختن، سهو کردن add افزودن، اضافه کردن، زياد کردن totted علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن addition افزايش، اضافه، ازدياد ring حلقه، محفل، گروه twitch grass تکان ناگهاني، ناگهان کشيدن، جمع شدن aggregate جمع کردن (يا شدن)، بالغ شدن بر، سر زدن به