to charm away معنی فارسی دورکردن بيرون کردن واژههای دیگر با معنی «دورکردن» eloign دورکردن، دورنگاه داشتن، پنهان کردن parried دفع کردن، دورکردن، پس زدن parries دفع کردن، دورکردن، پس زدن parry دفع کردن، دورکردن، پس زدن fend دفع کردن، دورکردن، مقاومت کردن distract برگردانيدن، بازداشتن، دورکردن distractingly برگردانيدن، بازداشتن، دورکردن dissipate پراکنده کردن، ازهم پاشيدن، دورکردن dispel ازهم پاشيدن، متفرق کردن، دورکردن banish تبعيدکردن، ازشهربيرون کردن، اخراج بلدکردن