to come to pass معنی فارسی واقع شدن روي دادن واژههای دیگر با معنی «واقع شدن» acceptableness مقبول واقع شدن، مستجاب شدن chain react تحت واکنش هاي زنجيري واقع شدن، دچار واکنش هاي مسلسل وزنجيري شدن. subtend قطع کردن، روبرو واقع شدن، فرا گرفتن pass گذشتن، گذر کردن، واقع شدن occur رخ دادن، روي دادن، واقع شدن accosted مخاطب ساختن، مواجه شدن با، در کنار (چيزي) واقع شدن accosting مخاطب ساختن، مواجه شدن با، در کنار (چيزي) واقع شدن accosts مخاطب ساختن، مواجه شدن با، در کنار (چيزي) واقع شدن transpire بيرون امدن، نفوذ کردن، بخار پس دادن happen روي دادن، رخ دادن، برخوردن