to deliver up معنی فارسی سپردن تسليم کردن واژههای دیگر با معنی «سپردن» confide سپردن، محرمانه گفتن، اطمينان کردن intrust سپردن، واگذار کردن، محول کردن entrust سپردن، واگذارکردن، محول کردن buries بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن bury بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن inhumed بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن ear-minded خوب بخاطر سپردن از راه گوش، کسي که خاطرات سمعي اوقويست commit مرتکب شدن، سپردن، ارجاع کردن consign واگذارکردن، سپردن، تسليم کردن consignable واگذارکردن، سپردن، تسليم کردن