to drag on or out معنی فارسی کشيدن ادامه دادن واژههای دیگر با معنی «کشيدن» touse کشيدن، دست زدن، اذيت کردن trawl کشيدن، باتورکيسه اي ماهي گرفتن، دام ياتورکيسه اي که درته درياکشيده شود pull کشيدن، کندن، ازريشه دراوردن weigh کشيدن، سنجيدن، وزن کردن haul کشيدن، سوي ديگربردن، تغييرجهت دادن drag کشيدن، بزروکشيدن، سخت کشيدن draw کشيدن، بيرون کشيدن، درهم کشيدن attract کشيدن، جلب کردن، جذب کردن depict کشيدن، نمايش دادن، نقش کردن unstop کشيدن، باز کردن، گرفتگي لوله را بر طرف کردن