to draw breath معنی فارسی نفس کشيدن واژههای دیگر با معنی «نفس کشيدن» respire دم زدن، نفس کشيدن، تنفس کردن breathable دم زدن، نفس کشيدن، وزيدن breathe دم زدن، نفس کشيدن، وزيدن recess تعطيل موقتي، تنفس، نفس کشيدن puno جلگه بلند و سرد در کوه هاي ANDES در، کشور PERU، دشواريي در نفس کشيدن gasp نفس نفس زدن، بادهان بازدم دادن، بريده بريده نفس کشيدن vol. = volume، حجم.، حجم خون pant نفس نفس زنان، تپيدن، ارزو کشيدن gapeworm يکجورکرم که درگلوي مرغ رفته راه نفس، کشيدن انرامي بند د