to draw in معنی فارسی جلب کردن درحلقه اوردن جمع کردن توکشيدن واژههای دیگر با معنی «جلب کردن» conciliate جلب کردن (سوي خود، ) فرونشاندن، ساکت کردن draw attention توجه کسي را جلب کردن، توجه جلب شدن impeach متهم کردن بدادگاه جلب کردن، عيب گرفتن، اعتراض کردن به preoccupies از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن preoccupy از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن attract کشيدن، جلب کردن، جذب کردن tout خريدار پيدا کردن، مشتري جلب کردن، کسيکه از اوضاع اسبان آگاهي پيدا مي کند challenge بجنگ (تن بتن) خواندن، ترديد کردن در، جلب کردن entice فريفتن، اغواکردن، تطميع کردن draw کشيدن، بيرون کشيدن، درهم کشيدن