to effectuate a conclusion معنی فارسی نتيجه دادن واژههای دیگر با معنی «نتيجه دادن» occupation franchise حق راي دادن که کسي در نتيجه اجاره داري پيدا، مي کند eventuate منجرشدن، منتج شدن، نتيجه دادن frictional unemployment بيکاري اصطکاکي، بيکاري کوتاه مدت که در، نتيجه تحرک ناقص نيروي کار gather جمع کردن، گردکردن، چيدن presume فرض کردن، مسلم گرفتن، احتمال کلي دادن fruit ميوه، سود، ثمر fruitage ميوجات، ميوه دادن، باردهي