to forge ahead معنی فارسی پيش رفتن ، پيش قدم شدن (درمسابقه) واژههای دیگر با معنی «پيش رفتن» jut پيش رفتن، پيشرفتگي داشتن، جلو رفتن (بيشتر با out يا مانندان بکارميرود) antecede پيش رفتن، سبقت گرفتن proceed (پيش) رفتن، رهسپار شدن، عمل کردن brush lead پيش رفتن زغال forerun پيش از (کسي) رفتن، پيشرو (کسي) بودن، پيش قدم بودن بر get on سوار شدن (بر)، پيش رفتن، کار کردن set on تحريک کردن به، پيش رفتن، حمله کردن. get by نگه داري کردن، ازشکست و يا حادثه جلوگيري کردن، پيش رفتن shuttlecock گوي پردار مخصوص بازي بدمينتن، سردواندن.، پس و پيش رفتن يا فرستادن busk فنر، شکم بند، مجهز کردن