to lay the foundations of معنی فارسی بنياد نهادن بر پا کردن تاسيس کردن واژههای دیگر با معنی «بنياد نهادن» incept اغاز کردن، شروع کردن، بنياد نهادن initiate وارد کردن، تازه وارد کردن، اغاز کردن recast از نو ريختن، از نو قالب کردن، از نوطرح کردن introduce معرفي کردن، معمول کردن، اشناکردن