to leadscaptive معنی فارسی اسير کردن با اسارت بردن واژههای دیگر با معنی «اسير کردن» lead captive اسير کردن، به اسارت بردن insnare بدام انداختن، اسير کردن take captive دستگير کردن، اسير کردن captivate شيفتن، مجذوب کردن، فريفتن captivator شيفتن، مجذوب کردن، فريفتن slave بنده، برده، غلام martyr شهيد، فدايي، کشته در راه خدا capture تسخير، تصرف، اسير