to pull a result معنی فارسی نتيجه گرفتن واژههای دیگر با معنی «نتيجه گرفتن» obvert نتيجه معکوس گرفتن از moralize نتيجه اخلاقي گرفتن از، از لحاظ اخلاقي تعبير کردن infer استنباط کردن، نتيجه گرفتن، حدس زدن moralization تعبير اخلاقي، گرفتن نتيجه اخلاقي، يا گفتگوي اخلاقي paralpgize قياس نادرست ساختن، نتيجه غلط ازمقدمه گرفتن backfire پس زدن تفنگ، منفجر شدن قبل از موقع، نتيجه معکوس گرفتن presume فرض کردن، مسلم گرفتن، احتمال کلي دادن generalization تعميم، اطلاق، نتيجه عمومي gather جمع کردن، گردکردن، چيدن