to put forth معنی فارسی بکار بردن منتشر کردن چاپ کردن بلند کردن نمايش دادن نشان دادن واژههای دیگر با معنی «بکار بردن» apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن mishandle بد بکار بردن، بداداره کردن، بدرفتاري کردن به misemploy بد بکار بردن، بد گذارندن abuse بد بكار بردن، بد استعمال كردن، سو استفاده كردناز lever watch شيوه بکار بردن، اهرم، کار راهرم manoeuver تدبير بکار بردن leverage شيوه بکار بردن اهرم، کار اهرم، دستگاه اهرمي vulgarism (بکار بردن) اصطلاح عوامانه، عواميت polyonging بکار بردن چند نام براي يک چيز polyonymy بکار بردن چند نام براي يک چيز