to put to the worse معنی فارسی شکست دادن واژههای دیگر با معنی «شکست دادن» overmatch شکست دادن، غالب آمدن بر، نيرومندتر از حريف بودن shut down شکست دادن حريف outroll شکست دادن حريف (بولينگ) hole job شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني) hole shot شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني) overmaster از پا درآوردن، شکست دادن، مطيع کردن smash خرد کردن، شکست دادن، تارومارکردن overpower از پا درآوردن، شکست دادن، زبردست کردن smite زدن، شکست دادن، تنبيه کردن vanquish پيروز شدن بر، شکست دادن، مغلوب ساختن