to seclude oneself معنی فارسی کناره گيري کردن (ازجامعه) منزوي شدن واژههای دیگر با معنی «کناره گيري کردن» pullout کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن retire کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن secede کناره گيري کردن، ز عضويت خارج شدن throw up بلند کردن، کناره گيري کردن از، قي کردن.- abdicated واگذار کردن، تفويض کردن، محروم کردن (از ارث) abdicates واگذار کردن، تفويض کردن، محروم کردن (از ارث) abdicating واگذار کردن، تفويض کردن، محروم کردن (از ارث) abdicator واگذار کردن، تفويض کردن، محروم کردن (از ارث) abdicate واگذار كردن، تفويض كردن، ترك گفتن vacate خالي کردن، تهي کردن، تخليه کردن