to stand in the way of معنی فارسی مانع شدن واژههای دیگر با معنی «مانع شدن» estop مانع شدن، منع کردن بستن، مسدودکردن whip in با شلاق مانع شراکندگي تازيها شدن (شکار) prevent باز داشتن، مانع شدن، ممانعت کردن cumber بازداشتن، مانع شدن، مايه زحمت شدن (براي cumbrously بازداشتن، مانع شدن، مايه زحمت شدن (براي hold up با اسلحه سرقت کردن، مانع شدن، قفه impede باز داشتن، مانع شدن، کند کردن letted باز داشتن، مانع شدن، منع stymie قرار گرفتن، توپ گلف يک بازيکن در جلو توپ بازيکن ديگر، مانع شدن overslaugh بخشودگي از کاري براي انجام کار بزرگتر، بازداشتن، مانع شدن