to take a d. معنی فارسی تصميم گرفتن واژههای دیگر با معنی «تصميم گرفتن» decide تصميم گرفتن determinably بر آن شدن، تصميم گرفتن، مصمم شدن determine بر آن شدن، تصميم گرفتن، مصمم شدن pass a resolution مقرر داشتن، با راي گيري تصميم گرفتن conclude بپايان رساندن، خاتمه دادن، ختم کردن