to tell over معنی فارسی شمردن واژههای دیگر با معنی «شمردن» count شمردن، حساب کردن، شمارکردن repute شمردن، فرض کردن، دانستن reckon شمردن، حساب کردن، دانستن enumerate شمردن، يکايک شمردن، يک يک نام بردن compute شمردن، حساب کردن، تخمين زدن account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن undercount کم شمردن، از قلم انداختن، سهو کردن vilipend پست شمردن، کم گرفتن delegation of authority مجاز شمردن، دادن اختيارات، دادن اختيار انجام عمل penalize جزائي شمردن، کيفري قلمدادکردن، جريمه کردن