to trade off معنی فارسی اب کردن واژههای دیگر با معنی «اب کردن» dissolve اب کردن، حل کردن، گداختن pot roast اب پز کردن، گوشت اب پز شده، گوشت سرخ شده در ديگ. wet down اب پاشي کردن، بوسيله اب پاشي خيس کردن. defrost يخ چيزي را اب کردن.، آب کردن eurybathic قادر به زندگي کردن در اعماق مختلف اب. karatonyxis عمبل اب مرواريدبوسيله سوراخ کردن قرنيه poach بي پوست، اب پز کردن immerse فرو بردن، زير اب کردن، غوطه دادن submers دراب فرو بردن، زير اب کردن، غوطه ورساختن evaporate تبخيرکردن، خشک کردن، کم اب کردن