todo معنی فارسی زحمت دردسر هايهو قيل وقال دادوبيداد شاط وشوط واژههای دیگر با معنی «زحمت» ado زحمت، درد سر، هايهر inconvenience زحمت، ناراحتي، دردسر trouble زحمت، درد سر، تصديع troublingly زحمت، درد سر، تصديع kiaugh زحمت، اضطراب، ناراحتي drudge زحمت کش، جان کن، مزدورجان کن troublesome پر زحمت، سخت، درد سر دهنده durdge زحمت کش، جان کن، جان کندن convenient بي زحمت، راحت، مناسب toilsome پر زحمت