tormentingly معنی فارسی عذاب زحمت زجر مايه عذاب بلا واژههای دیگر با معنی «عذاب» torment عذاب، زحمت، زجر torturous عذاب اور، زجردار agonise عذاب دادن، معذب ساختن، متاثر کردن tormentor عذاب دهنده، چنگال بزرگ که درکشتي براي دراوردن گوشت، از....بکاربرند racking عذاب دهنده، سخت maundy thursday پنجشنبه هفته عذاب ورنج عيسي. torture شکنجه، عذاب، زجر suffring رنج، عذاب، زحمت gethsemane باغ جتسماني، محل عذاب روحي، موقعيتدردآور ordeal آزمايش سخت که بدان بردباري مردم را بسنجند، امتحان با عذاب جسمي