دیکشنری فارسی

tow

UKtau UStəu

معنی فارسی

کشيدن دنبال خود کشيدن کشش کشيدگي

مترادف‌ها

I. noun
Refuse flax, hards.
II. verb active
Draw (as a vessel, through the water), haul, drag, draw, pull, take in tow, tug.

واژه‌های دیگر با معنی «کشيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن