translet معنی فارسی ترجمه کردن واژههای دیگر با معنی «ترجمه کردن» translatability ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translatableness ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translate ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن mistranslate غلط ترجمه کردن compilling ترجمه کردن کدها retranslate دوباره ترجمه کردن، دوباره بزبان نخستين دراوردن Germanize الماني کردن، ترجمه به الماني کردن، الماني ماب کردن Teutonize ساکن المان کردن، به الماني ترجمه کردن. version ترجمه کتاب، به زبان ديگر ترجمه کردن، شرح ويژه misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن