unclad
UKʌnklæd
معنی فارسی
برهنه لخت عريان بي الايش برهنه کردن اشکار عاري
معنی کامل و مثالها
/-klad´/vt., adj.
● زمان گذشته و اسم مفعول: unclothe
● عریان، برهنه، لخت