دیکشنری فارسی

unclad

UKʌnklæd

معنی فارسی

برهنه لخت عريان بي الايش برهنه کردن اشکار عاري

معنی کامل و مثال‌ها

/-klad´/vt., adj.

زمان گذشته و اسم مفعول: unclothe

عریان، برهنه، لخت

واژه‌های دیگر با معنی «برهنه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن