دیکشنری فارسی

unimpeded

UKʌnimpiːdid US'ʌnım'pi:dıd

معنی فارسی

روشن اشکار واضح صريح شفاف زلال پاک مبرا ازاد خالي تهي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not slowed or prevented “a time of unimpeded growth” “an unimpeded sweep of meadows and hills afforded a peaceful setting”

واژه‌های دیگر با معنی «روشن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن