دیکشنری فارسی

unwell

UKʌnwel

معنی فارسی

ناخوش ناپاک قاعده

معنی کامل و مثال‌ها

/-wel´/adj.

ناخوش، بیمار، مریض، بیمارگونه

در وضع بد، آهومند

مترادف‌ها

adjective
Ill, ailing, sick, indisposed, out of sorts, out of health, on the sick list, laid on the shelf, under the weather.

واژه‌های دیگر با معنی «ناخوش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن