دیکشنری فارسی

upbraid

UKʌpbreid

معنی فارسی

سرزنش کردن توبيخ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/up brād´/vt.

● مواخذه کردن، سرزنش کردن، بازخواست کردن، شماتت کردن، خرده‌گیری کردن

he upbraided his son for being lazy

به خاطر تنبلی پسرش، او را مورد مواخذه قرار داد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. express criticism towards “The president reproached the general for his irresponsible behavior” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
Reproach, reprove, blame, chide, condemn, twit, taunt, find fault with.

واژه‌های دیگر با معنی «سرزنش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن