urning معنی فارسی مفعول ، در همجنس خواهي مردان واژههای دیگر با معنی «مفعول» passive مفعول، بي اراده، بردبار direct object مفعول مستقيم، مفعول بيواسطه، مفعول صريح. indirect object مفعول غير صريح taken اسم مفعول: take، مورد قبول، مورد تحسين carven اسم مفعول تراشيدن، دراوردن، ساختن withdrawn اسم مفعول: withdraw، کناره گير، انزواطلب trodden (اسم مفعول فعل tread)، گام زده . sent (ماضي واسم مفعول فعل send)، فرستاد، فرستاده . dative (حالت) مفعول غيرصريح حقيقي taught (ماضي واسم مفعول فعل teach)، اموخته .