دیکشنری فارسی

valetudinary

معنی فارسی

مريض ، عليل ، وسواسي ،

کسيکه نسبت به سلامتي و تندرستي خود

وسواسي است.

مترادف‌ها

I. noun
See valetudinarian, n.
II. adjective
See valetudinarian, a.

واژه‌های دیگر با معنی «مريض»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن