warrant 2 معنی فارسی اجازه مجوز حق حکم اجازه نامه حکم کتبي حواله سند رسيد حکم بازداشت واژههای دیگر با معنی «اجازه» warrent اجازه، مجوز، حکم licence اجازه، پروانه، جماز license اجازه، پروانه، جماز permission اجازه، رخصت، دستوري leave اجازه، مرخصي، رخصت authorization اجازه، اختيار unauthorized بي اجازه، غيرمجاز permissory اجازه اي imprimatur اجازه چاپ، تصويب، پذيرش lincense or cence اجازه دادن، مجاز کردن، پروانه دادن