دیکشنری فارسی

whirry

معنی فارسی

شتاب کردن بعجله حرکت کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/hwu_r´ē/vt., vi.

(اسکاتلند) شتاب کردن، عجله کردن

واژه‌های دیگر با معنی «شتاب کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن