دیکشنری فارسی

with

UKwið USwıð

معنی فارسی

با بوسيله

معنی کامل و مثال‌ها

/with, with/prep.

با

with your permission

با اجازه‌ی شما

with open arms

با آغوش باز

mix green with yellow

سبز را با زرد بیامیز

to argue with a friend

با یک دوست جر و بحث کردن

I too will go with you

من هم با شما می‌آیم.

to play with a doll

با عروسک بازی کردن

with a loud voice

با صدای بلند

در جایی یا برای اداره‌ای کار کردن

are you still with that bank?

هنوز در آن بانک کار می‌کنی‌؟

I have been with this company for thirty years

سی سال است که در این شرکت کار می‌کنم.

از، درباره‌ی

she was pleased with my gift

از هدیه‌ی من خوشش آمد.

filled with air

پر از هوا

در مقایسه با، با همان شرایط

having equal standing with others

دارای موقعیت برابر با دیگران بودن

به خوبی...، به همان خوبی که، کاملا مثل

he is able to run with the best

او می‌تواند به خوبی بهترین دوندگان بدود.

همراه، هم عقیده، یکدل، موافق (با)

I am with you there

در این باره با شما هم عقیده‌ام.

در حمایت از، به سود، به نفع، به

he is voting with the Republicans

او به نفع جمهوریخواهان رای می‌دهد.

از نظر ...، برای ...

her decision is all right with me

تصمیم او از نظر من ایرادی ندارد.

از شدت ...، به خاطر ...

to shake with anger

از شدت خشم لرزیدن

faint with hunger

بی‌رمق از شدت گرسنگی

دارای

the man with blue eyes

مرد دارای چشمان آبی

a man with a knowledge of oil markets

مردی دارای اطلاعات در زمینه‌ی بازارهای نفت

نزد ...، تحت سرپرستی ...

our children were left with my mother

بچه‌هایمان را نزد مادرم گذاشته بودیم.

علیرغم، با وجود

with all his boasting, he is a coward

با وجود همه‌ی ادعاهایش آدم ترسویی است.

در جهت، در سوی

to travel with the sun

در جهت حرکت خورشید سفر کردن

نسبت به، با درنظر گرفتن، طبق، بنابر

wages that vary with education

مزدهایی که برحسب تحصیلات تغییر می‌کنند

با گذشت ...

grief lessens with time

اندوه با گذشت زمان تخفیف می‌یابد.

همراه (با)

نزد، بیش

the keys are with Arianne

کلیدها پیش آرین هستند.

I left a message with your secretary

پیامی نزد منشی شما گذاشتم.

به ...

he lifted the table with ease

به آسانی میز را بلند کرد.

* be with somebody

(عامیانه) حرف یا منظور کسی را فهمیدن

I'm afraid I'm not quite with you

متاسفانه منظورت را نمی‌فهمم.

* with it

(خودمانی) دارای حواس جمع یا مشاعر خوب، دارای هوش و حواس درست

the old farmer is no longer with it

کشاورز پیر دیگر هوش و حواس ندارد.

* with that

پس از آن، در نتیجه‌ی آن، سپس

he muttered a few words of apology and with that he left

زیر لبی چند کلمه از روی عذر خواهی اظهار کرد و سپس رفت.

مترادف‌ها

preposition
1. Through (as the immediate agent or instrument), by or with the help of, by the agency of, by means of. See by.
2. Attending, accompanying, in company with, along with.
3. In the opinion of, in the estimation of, according to.
4. By the side of, in contrast with.
5. Upon, immediately after.

واژه‌های دیگر با معنی «با»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن