آتشی معنی انگلیسی furious mad passionate quick sultry واژههای انگلیسی با این معنی frenetic آتشي، از جا در رفته، ديوانه frenetical آتشي، از جا در رفته، ديوانه irascible آتشي مزاج، زود غصب، سودائي burning-glass عينک آتشي، ذره بين، عدسي محدب ياآيينه مقعر carbuncle ياقوت آتشي، لعلي که تراش محدب داشته باشد، (طب)کفگيرک firewall ديرار آتشي accompanying fire آتش همراه (توپخانه)، آتشي که، پياده نظام در زير آن پيشروي مي کند rile خشمگين کردن، از جا در بردن، آتشي کردن ignescent جرقه زن، جرقه فشان، آتشي شونده pepper box فلفل دان، فلفل پاش، آدم آتشي مزاج irate خشمکين، خشمناک، غضبناک curfew آيين خاموش کردن، ناقوس شب، زنگ سکوت warmblooded خونگرم، خونگرم، مهربان HSB حروف اختصاري hue-saturation-brightness (سايه رنگ، شدت رنگ، درخشندگي يا روشنايي) يک مدل رنگي مورد