آرام آرام
معنی انگلیسی
gently
واژههای انگلیسی با این معنی
- peaceful آرام، بي آشوب، بي فتنه
- stilling آرام، خاموش، ساکت
- windless آرام، خاموش، ساکت
- calm آرام، ساکت، بي حرکت
- coolheaded آرام، خونسرد
- reposed آرام، آسوده
- mollifier آرام ده، فرونشان، نرم ساز
- lenitive آرام بخش، آرام ده، مسکن
- lull آرام کردن، خواب کردن، ساکت کردن
- soothe آرام کردن، تسکين دادن، دل (کسيرا) بدست آوردن
- appeasably آرام کردن، ساکت کردن، فرونشاندن
- appease آرام کردن، ساکت کردن، فرونشاندن
- assuage آرام کردن، نشاندن، تخفيف دادن
- appeasable آرام شدني، آرام پذير، قابل تسکين
- creeping inflation تورم آرام، تورم خزنده
- anodyne آرام کننده، درد نشان، تسکين دهنده
- assuasive آرام کننده، نشاننده، ساکت کننده
- antalgic آرام کننده، درد نشان، تسکين دهنده
- laminar flow جريان آرام
- nervine آرام بخش پي، نيرو بخش پي، دارويي که پي ها را آرام سازديا نيرودهد
- baffle platform کف آرام کننده
- killed steel فولاد آرام شده، فولاد کشته
- leggiero آرام و با تاني
- khachaturian آرام خاچاطوريان