آوردن
معنی انگلیسی
bear bring fetch
واژههای انگلیسی با این معنی
- bring آوردن، رساندن، موجب شدن
- sporulate هاگ آوردن، هاگ آوري کردن
- raise an argument حجت آوردن، احتجاج
- stanch بند آوردن
- obtain بدست آوردن، حاصل کردن، فراهم کردن
- acquire بدست آوردن، حاصل کردن، اندوختن
- holdout دوام آوردن، استقامت کردن، اعتصاب
- ail بدرد آوردن، رنج دادن، متالم ساختن
- upheave بالا آوردن، بلند کردن، ورغلپيدن
- upbringing بالا آوردن، پرورش، تربيت
- causing intoxication مستي آوردن، اسکار
- lower پايين آوردن، کاستن، کم کردن
- land بخشکي آوردن، بخشکي انداختن، پياده کردن
- assemble فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن
- assemblance فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن
- astonish درشگفت آوردن، متحير کردن، به حيرت انداختن
- truckle سر فرود آوردن، چاپلوسانه، فروتني کردن
- hydrothorax آب آوردن سينه، استسقاء سينه
- hysterectomies در آوردن زهدان، برش رحم
- hysterectomy در آوردن زهدان، برش رحم
- teethe دندان در آوردن
- teetotal دندان در آوردن
- calebrate بجا آوردن مراسم، با تشريفات انجام دادن، مشهور کردن
- reproduce دوبار عمل آوردن، يکي ديگر برداشتن از، (دوبار) چاپ کردن