اجازه معنی انگلیسی allowance consent leave OK permission permit sanction sufferance واژههای انگلیسی با این معنی warrent اجازه، مجوز، حکم licence اجازه، پروانه، جماز license اجازه، پروانه، جماز permission اجازه، رخصت، دستوري leave اجازه، مرخصي، رخصت authorization اجازه، اختيار unauthorized بي اجازه، غيرمجاز permissory اجازه اي imprimatur اجازه چاپ، تصويب، پذيرش lincense or cence اجازه دادن، مجاز کردن، پروانه دادن acquisition authority اجازه خريد، اعتبار خريد کالا و خدمات authorize اجازه دادن، اختيار دادن، تصويب کردن transit bill اجازه عبور، پروانه عبور approach clearance اجازه فرود، اجازه تقرب exeat اجازه خروج، بيرون برود permissive اجازه دهنده، مجازسازنده، مخير کننده flight clearance اجازه پرواز، تعيين امنيت پرواز searcher warrant اجازه بازرسي، اجازه تفتيش permit اجازه دادن به، مجاز کردن، روا کردن rack rent اجازه تمام سال، اجازه گزاف بستن بر. landing order اجازه تخليه بار، دستور تخليه بار imperscriptible فاقد اجازه نوشته exequatur اجازه نامه قونسول، برات قونسول letters of reprisal اجازه نامه انتقام