احداث معنی انگلیسی construction erection واژههای انگلیسی با این معنی originationu احداث، پديدآوري، ايجاد planation احداث دشت، مسطح شدن زمين در اثر فرسايش. forestation احداث جنگل، جنگل سازي forestry علم احداث جنگل، علم جنگل سازي (يا جنگلباني) dereliction (زمين احداث شده از) پس نشيني اب دريا، کوتاهي، قصور generation توليد، احداث، پيدايش generational توليد، احداث، پيدايش ingenerate توليد کردن، احداث کردن، بوجود اوردن generate توليدکردن، احداث کردن، بوجوداوردن sylviculture جنگل، احداث جنگل. generable پيدايش پذير، قابل تکوين، قابل احداث brattice سنگر موقت، ديواره يا لوله اي از چوب يا مشمع که براي، هوارساني احداث ميشود formation تشکيل، ساخت، ساختمان formational تشکيل، ساخت، ساختمان introduction مقدمه، ديباچه، معرفي