اختراع
معنی انگلیسی
invention mintage
واژههای انگلیسی با این معنی
- invention اختراع، ايجاد، ساخت
- contraption اختراع، تدبير، ابتکار
- contrivance اختراع، تدبير، شيوه
- inventive power قوه اختراع، هوش اختراع
- inventiveness قوه اختراع، هوش اختراع
- inv اختراع شده، مخترع
- invent اختراع کردن، از پيش خود ساختن، با هوش خود درست کردن
- contrive اختراع کردن، درست کردن، چاره کردن
- contrivedly اختراع کردن، درست کردن، چاره کردن
- forgetive اختراع کننده، اختراعي، داراي هوش اختراع
- inventive اختراع کننده، اختراعي، داراي هوش اختراع
- inventible اختراع کردني، قابل اختراع، جعل کردني
- ingenious داراي هوش اختراع، اماده اختراع، باهوش
- patentee صاحب اختراع ثبت شده، ذينفع اختراع به ثبت رسيده .
- atentee صاحب اختراع ثبت شده
- europatents حق اختراع قابل قبول در اروپا، اختراع ثبت شده که در اروپا معتبر ميباشد
- nordenfelt يکجور مسلسل که سوئدي اختراع کرده است
- Esperanto اسپرانتو(زباني که درسال 7881 اختراع شده، وريشه هاي لغات ان بين
- caveator کسيکه درضمن تقاضاي ثبت اختراع تقاضاميکند به، تقاضاي ديگران تر
- mint ضرابخانه، جاي اختراع، ساختن
- invenit ساخت، اختراع کرد
- inventor مخترع، اختراع کننده، حعل کننده
- contrivable تدبير کردني، اختراع کردني، انديشيدني
- daedal باهنر، داراي هوش اختراع، پيچيده