از کار افتاده معنی انگلیسی broken-down disused down old obsolescent passé superannuated واژههای انگلیسی با این معنی deadline از کار افتاده، منتظر تعمير، متوقف کردن وسايل براي تعمير hors de combat از کار افتاده، از ميدان رزم خارج شده . noneffective از کار افتاده، غير موثر crocky از کار افتاده stalled tank تانک از کار افتاده، تانک ايستاده deadlined equipment لوازم و تجهيزات از کار افتاده dead engine موتوري که در حين پرواز از کار افتاده است dowm پايين، از کار افتاده lame duck عليل وناتوان، از کار افتاده . dead mines مينهاي خنثي شده، مينهاي بي اثر و از کار افتاده U.S.V.B. = United States Veterans Bureau، اداره افراد زخمي از کار افتاده و بازنشسته ايالات متحده . obsolesced باز نشسته، متقاعد، از کار افتاده superannuated باز نشسته، متقاعد، از کار افتاده battlefield recovery اخراجات ميدان رزم، اخراجات ميدان نبرد، جمع آوري وسايل از کار افتاده رزمي rotten پوسيده، فاسد (شده)، ضايع download فرآيند انتقال اطلاعات از يک سيستم، کاميپوتر مرکزي بزرگ به سيستم کامپيوتر، کوچک و دور