اسب سوار
معنی انگلیسی
caballero horseman
واژههای انگلیسی با این معنی
- horseman اسب سوار، سوار کار، سواره نظام.
- reinsman اسب سوار، سوار کار ماهر.
- horse man اسب سوار، سوارکار
- horsemen اسب سوار
- horsewoman سوار اسب، سوار، سوارکار
- acheval سوار بر اسب، ارتشي که جناحش در اثرمانعي مانند باتلاق يا، رودخانه از ان دور و مجزا باشد.
- equestrienne زن اسب سوار، زني که درسيرک اسب سوارميشود
- jockey اسب سوار حرفه اي، چابک سوار، گول زدن
- horseback archer کمانگير سوار بر اسب
- pickup man اسب سوار کمکي به گاوسوار براي پياده شدن، او
- rider سوار، اسب سوار، ماده الحاقي
- trooper اسوار، اسب سوار، اسب سواره نظام
- godiva (افسانه انگليسي) زن اشرافي قرن يازدهم که، براي آنکه شوهر خود را وادار به لغومالياتهاي، سنگين بکند عريان سوار اسب شده درخيابانهاي
- caballero آقا، رادمرد، جوانمرد
- canter رياکار، زهدفروش، چهارنعل
- roughrider سوار کار ماهر اسبهاي چموش و وحشي.، کسي که در سفرهاي دشوار اسب سواري، ميکند
- cavalcade دسته سوار، اسب سواري باتجمل، موکب
- horse-breaker چابک سوار، اسب رام کن