اشباع کردن معنی انگلیسی impregnate jade sate saturate soak steep wash واژههای انگلیسی با این معنی saturate اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن soddened اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن imbue اغشتن، الودن، اشباع کردن impregnate آبستن کردن، بارور کردن، اشباع کردن resinate با انگم آميختن، انگمآميز کردن، با انگم اشباع کردن permeate نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن permeative نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن ingrain نبافته رنگ زدن، نساخته رنگ زدن، رنگ ثابت زدن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي supersaturate ابر سير کردن، به حداکثر درجه ي اشباع رساندن