اعتماد معنی انگلیسی belief confidence credit dependence reliance trust trustfulness واژههای انگلیسی با این معنی trust اعتماد، پشت گرمي، اطمينان reliance اعتماد، توکل، تکيه reliantly اعتماد، توکل، تکيه trustworthiness اعتماد، قابليت، اعتماد fideism اعتماد، امانت، اطمينان. distrustful بي اعتماد، بدگمان، موجب بدگماني vote of censure راي اعتماد vote of confidence راي اعتماد trut اعتماد کردن، اطمينان داشتن، توکل کردن relied اعتماد کردن، تکيه کردن، اطمينان داشتن relies اعتماد کردن، تکيه کردن، اطمينان داشتن rely اعتماد کردن، تکيه کردن، اطمينان داشتن trustworthily قابل اعتماد، معتبر، معتمد trustworthy قابل اعتماد، معتبر، معتمد faithworthy قابل اعتماد، موثق، امين dependable قابل اعتماد، معتبر، موثق confidence coefficient ضريب اعتماد trustier قابل اعتماد trustiest قابل اعتماد trustily قابل اعتماد self trust اعتماد بخود. reliable شايسته اعتماد، طرف اعتماد، معتبر reliability قابليت اعتماد، اعتبار، موقعيت confiding اعتماد کننده .