التزام
معنی انگلیسی
bonds
واژههای انگلیسی با این معنی
- recognizance التزام، التزام نامه، تعهد نامه
- recognizant التزام، التزام نامه، تعهد نامه
- being bound over التزام
- give an undertaking التزام دادن
- penal clause شرط وجه التزام، وجه التزام
- assumpsit تقبل يا قول، التزام، ادعاي خسارت به واسطه ي عدم اجراي
- warranties تعهد (نامه)، التزام، اجازه
- warranty تعهد (نامه)، التزام، اجازه
- assunption فرض، التزام، تعهد
- bind over ملتزم کردن، التزام گرفتن از
- mannerism خو گرفتگي بيک شيوه ويژه هنر يا ادبيات، التزام واعتيادبه يک سبک
- nude contruct عقد غير معوض، قرارداد بدون وجه التزام تخلف
- parole قول، پيمان، قول شرف
- parolee قول، پيمان، قول شرف
- obligation الزام، قيد، تعهد
- assumption فرض، خودبيني، غرور
- brashness فرض، خودبيني، غرور
- onerous سنگين، گران، دشوار
- responsibilities مسئوليت، عهده، عهده داري
- responsibility مسئوليت، عهده، عهده داري