باز هم معنی انگلیسی again واژههای انگلیسی با این معنی homoerotic هم جنس باز. unbraid از هم باز شدن، ريش ريش کردن. unravel از هم باز کردن، ريش ريش کردن، از گير دراوردن untwine از هم باز کردن، گشودن. fieldstrip سلاح آتشين را از هم باز کردن kilian position وضع ايستادن دواسکيت باز رقصنده درکنار هم conjurer جادوگر - ساحر - شعبده باز - آدم تردست - هم، سوگند - هم پيمان anastomose به هم پيوستن، در هم باز شدن، با يگديگر تلاقي کردن unsolder باز کردن، از هم باز کردن، جدا کردن delinking زدودن، پاک کردن، باز کردن از هم holdover باقي مانده، شخص يا چيزي که پس از انقضاي مدت خدمت و، غيره باز هم ميماند takedown حريف را بر زمين زدن، خوارسازي، پست سازي undouble منفرد کردن، بي جفت کردن، تاق کردن intriguant دسيسه باز، پشت هم انداز، فتنه جو