بد کردن
معنی انگلیسی
wrong
واژههای انگلیسی با این معنی
- vilified بد نام کردن، بد گويي کردن از، بهتان زدن به
- vilifies بد نام کردن، بد گويي کردن از، بهتان زدن به
- vilify بد نام کردن، بد گويي کردن از، بهتان زدن به
- deform بد شکل کردن، از شکل انداختن، نازيبا کردن
- deformability بد شکل کردن، از شکل انداختن، نازيبا کردن
- misshape بد شکل کردن
- miscalculate بد حساب کردن، اشتباه کردن
- minculculate بد حساب کردن
- misreckon بد حساب کردن
- misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن
- travestied بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن
- travesties بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن
- travesty بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن
- mismanage بد اداره کردن، بد گرداندن، بد درست کردن
- misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن
- misconsture بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، دير فهميدن.
- misgovern بد حکومت کردن، بد اداره کردن
- misread بد تعبير کردن، بد خواندن
- maladminister بد اداره کردن
- mischoose بد انتخاب کردن، بد گزيدن، بد گزين کردن
- ill use بد استعمال کردن، سوء استفاده، بد رفتاري.
- ill treat بد رفتاري کردن به
- ill-treat بد رفتاري کردن به
- recriminate بدگوئي درمقابل بد گويي کردن