برای معنی انگلیسی against for sake to toward واژههای انگلیسی با این معنی for براي، به جهتِ، به عوضِ pros براي، در باره، در حق PRO براي، در باره، در حق prorata براي، در باره، در حق prorenata براي، درحق، برله protempore براي، درحق، برله total lift براي کل false lift براي کاذب ornamentally براي آرايش، از لحاظ تزئين، منباب زينت ornamentallyr براي آعايش، از لحاظ تزئين، ميناب زينت inorder to براي اينکه، به خاطر اينکه، براي dew-ret براي ترشدن، زيرشبنم گذاشتن exempli gratia براي مثال. fought جنگيدن براي، جنگيدن با، بجنگ انداختن notall نه براي همه، نه همه (مخابرات) legroom جا براي پاها، پا جا static lift براي استاتيک translational lift براي انتقالي asymmetrical lift براي نامتقارن dynamic lift براي ديناميکي high-lift configuration شکل براي زياد pro hac vice براي اين موقع pro forma براي صورت ظاهر، از لحاظ ظاهر، منباب ظاهر euphonically براي سهولت ادا، براي اينکه بگوش خوش ايندباشد