برای ...
معنی انگلیسی
with
واژههای انگلیسی با این معنی
- for براي، به جهتِ، به عوضِ
- pros براي، در باره، در حق
- PRO براي، در باره، در حق
- prorata براي، در باره، در حق
- prorenata براي، درحق، برله
- protempore براي، درحق، برله
- total lift براي کل
- false lift براي کاذب
- ornamentally براي آرايش، از لحاظ تزئين، منباب زينت
- ornamentallyr براي آعايش، از لحاظ تزئين، ميناب زينت
- inorder to براي اينکه، به خاطر اينکه، براي
- dew-ret براي ترشدن، زيرشبنم گذاشتن
- exempli gratia براي مثال.
- fought جنگيدن براي، جنگيدن با، بجنگ انداختن
- notall نه براي همه، نه همه (مخابرات)
- legroom جا براي پاها، پا جا
- static lift براي استاتيک
- translational lift براي انتقالي
- asymmetrical lift براي نامتقارن
- dynamic lift براي ديناميکي
- high-lift configuration شکل براي زياد
- pro hac vice براي اين موقع
- pro forma براي صورت ظاهر، از لحاظ ظاهر، منباب ظاهر
- euphonically براي سهولت ادا، براي اينکه بگوش خوش ايندباشد