برف
معنی انگلیسی
snow
واژههای انگلیسی با این معنی
- snow برف، شيريني اي که از خامه وسفيده تخم مرغ درست، کرده پس از خوراک ميخورند
- snow line خط برف، خطي که حدبرف هميشگي رامعين ميکند
- snow berry گل برف، گل مرواريد
- snow-berry گل برف، گل مرواريد
- snowbird مرغ برف، معتاد به هروئين يا کوکائين، اهل شمال که زمستانها به جنوب سفر ميکند
- snow plough برف روب، برف پران، برف پاک کن
- snowplough برف روب، آلت برف پاک کن
- snow blindness برف کور، برف کوري.
- firn ريز برف، يخ برف
- nivation برف ساب
- snow gauge برف سنج
- snow-gauge برف سنج
- snow flake دانه برف، برف دانه، برف ريزه
- corn snow برف شکري، برفي که دانه بندي درشت دارد
- snow bound دچار برف، بازمانده از زفتن بواسطه برف
- snow-flake دانه برف، برف ريزه
- accumulation of snow توده برف
- snow course برف راهه
- snow covers برف پشته
- snow-blindness برف کوري
- snowblindness برف کوري
- snowflake دانه برف
- snowball گلوله برف، گلوله برف بازي، باگلوله برف زدن
- snow ball گلوله برف، با گلوله برف زدن