برنده معنی انگلیسی bearer biting gainer incisive keen winning remover trenchant victor victorious winner واژههای انگلیسی با این معنی mutilator برنده، قطع کننده، فلج کننده cutter برنده، آلت تراش، يکجورآجر تراش trenchant برنده، تيز، بران carrier برنده، بابر، مکاري incisive برنده، نافذ، تند cutting برنده، زننده، تند conductor برنده، ناقل، رهنما deferent برنده، بيرون برنده، خروجي foretooth برنده، وابسته به دندان پيش incisor tooth برنده، وابسته به دندان پيش incisory برنده، وابسته به دندان پيش portative برنده، انتقال دهنده، حامل hewer برنده، تراشنده، شکننده winning برنده، دلکش، فريبنده winner برنده، پيروز conductive برنده، ناقل heuristic پي برنده، کشف کننده promoter پيش برنده، ترقي دهنده، ترويج کننده propulsive جلو برنده، پيش راننده، راننده سوي جلو envier رشک برنده، غبطه خور، حاسد promotor پيش برنده، ترقي دهنده gestatorial برنده پاپ، حامل پاپ devisee ارث برنده، بوصيت cutting head نوک برنده